یادداشت های یک مقتول

!...مترسک! اینقدر دست هایت را باز نکن،کسی تو را در آغوش نمی گیرد.ایستادگی تنهایی می آورد

چند وقت پیش توی ماشین با بابام راجع به جنگ نرم بحث می کردیم.

پدرم یه مثال زد که من خیلی خوشم اومد...

گفت:وقتی عناب هنوز شکوفه است،حشره ها و موجودات موذی میرن و توی اون شکوفه تخم گذاری می کنن.عناب همین جوری بزرگ می شه غافل از این که با رشد خودش داره یه کرم،یه انگل رو هم در درون خودش پرورش می ده...شاید از بیرون خیلی زیبا و مستحکم به نظر بیاد ولی توش پوچ و خالیه،چون با اون انگل کنار اومده،گذاشته واسه خودش جولان بده...وقتی هم که ما یه کرم توی عناب می بینیم می گیم عناب رو کرم زده،ولی نمی دونیم این کرم از اولش با همین عنابه بوده.پا به پاش رشد کرده و منتظر فرصت شده...

 

 

+ما همیشه تو ماشین و توی مسافت های طولانی با هم بحث می کنیم،راجع به همه چی! از زندگی توی سیارات دیگه بگیر تا یک کتاب خاص یا گاهی بحث های سیاسی یا جنگ نرم و...

+اونا کشورایی که می خوان با جنگ نرم روی دولت ها و ملت های دیگه تاثیر بذارن،می دونن کار خودشون رو کی شروع کنن.وقتی که اون ملت مثل یه شکوفه آسیب پذیره !

+وقتی هم پا به پای رشدش پیش برن نقاط ضعفش رو می فهمن.می دون از کجا ضربه بزنن.

+با در اختیار گرفتن ذهن جوونای ما دارن از داخل کشور رو پوچ می کنن.هرچی هم که نیروی نظامی داشته باشیم به دردمون نمی خوره،چون اصلا جنگ نظامی در کار نیست.

+وقتی که با یه انگل خو بگیری جدا شدن ازش برات مشکله!

+و وقتی نقاط ضعف یه کشوری رو بدونن و ذهن های مردم هم در دستشون باشه،فقط یه ضربه نهایی لازمه تا اون کشور به ظاهر مستحکم از درون فرو بریزه!

+مواظب باش از دشمن بازی نخوری!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ توسط مقتول نظرات ()

طی یک تحقیققات وسیع(!)میدانی رفتم و روی 27 نفر کلاسمون تحقیق کردم . متوجه شدم که:

1.همشون مثل من با خواهر و برادراشون دعوا می کننابرو

2.همشون مثل من بعضی وقتا عصبی می شنعصبانی

3.همشون مثل من بعضی وقتا به حرف مامان و باباشون گوش نمی دنخجالت

و...

خب سوالی که پیش میاد اینه که آیا از این 27 نفر حتی یه نفرشون اون بچه ی مردم ی که ننه بابای محترم میزدن توی سرمون نیست؟!

پس کجاست این بچه پررو بیاد تا من حسابشو برسمعصبانی

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱٦ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()


 Design By : Pichak