یادداشت های یک مقتول

!...مترسک! اینقدر دست هایت را باز نکن،کسی تو را در آغوش نمی گیرد.ایستادگی تنهایی می آورد

مشکل ذهن های کوچک این است که دهانشان پیوسته باز است...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٤ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

یه مدت یه بیت شعر طنزی،که فکر کنم توی برنامه قند پهلو شنیده بودم،افتاده بود توی مخم و برای خودش جولان می داد!لامصب به هر آهنگی و ریتمی هم می شد خوندش!زبان اصلا هم خیال بیرون رفتن نداشت.با چه مکافاتی سعی کردم بهش فکر نکنم و موفق هم شدم.

شعرش این بود:

شست پایم بوی گردو می دهد     خود بیا بو کن ببین بو می دهد؟!

.

.

.

اِوا...! دوباره اومد تو مغزم!!!!!!!!!!!کلافه

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱٥ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()


 Design By : Pichak