یادداشت های یک مقتول

!...مترسک! اینقدر دست هایت را باز نکن،کسی تو را در آغوش نمی گیرد.ایستادگی تنهایی می آورد

با کسی زیاد شوخی نمی کردم گفتند بد اخلاق و خشکی!

شوخی کردم گفتند جلفی...

رک حرف زدم گفتند گستاخی!

در لفافه حرف زدم گفتند دغل باز و مکاری

پنهانی عبادت خدا را کردم و کسی نفهمید گفتند کافری

آشکار عبادت کردم گفتند ریاکاری

تملق کسی را نکردم گفتند مغرور و متکبر

تملق کردم گفتند چاپلوس

هر چه گفتند شدم ولی باز هم.......

 

خیلی وقته تصمیم گرفتم به قضاوت های بیخود دیگران اهمیت ندم چون هر چی هم که خوب باشی دهن مردم رو نمی شه بست...

خودم رو پیدا کردم همون خودی که خیلی وقت بود لابه لای حرف خاله زنک ها گم شده بود...!

و الان عاشق خودمم....!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٤ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()


 Design By : Pichak