یادداشت های یک مقتول

!...مترسک! اینقدر دست هایت را باز نکن،کسی تو را در آغوش نمی گیرد.ایستادگی تنهایی می آورد

با خواهر کوچیکه بحثم شد ناخودآگاه دستم رو بردم بالا که بخوابونم زیر گوشش.اونم کاملا غیر منتظره گونشو آورد جلود و گفت:بزن...بزن که بدونم بزرگتر دارم!د لامصب بزن!

گفتم:واقعا بزنم؟!تعجب

گفت:نخیر بچه پررو چه زودم جدی گرفت!خواستم تریپ فیلم هندی بیام...!نیشخند

خنثی

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱٥ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()


 Design By : Pichak