یادداشت های یک مقتول

!...مترسک! اینقدر دست هایت را باز نکن،کسی تو را در آغوش نمی گیرد.ایستادگی تنهایی می آورد

آدم که اعتقاد نداشت هیچی نداره!

پوچه...

اعتقاد بنیان زندگی آدمه...

و شاید بشه گفت زندگی بی اعتقاد معنی نداره...

حرکت رو به جلو و تکاپو و تلاش نداره.

زندگی بی اعتقاد یعنی رکود و بی حرکت ماندن...

در جا زدن...

و آدم بی اعتقاد مثل آب راکد بعد یه مدتی می گنده و می شه گنداب!

و آدم معتقد  برای تحقق اعتقادش تلاش می کنه...

اعتقادش اونقدربراش  مهمه و روش تعصب داره که پاش بیفته جونشو براش میده...

 

+مثل اون بزرگمردا که به خاطر اعتقادشون جونشون رو هم دادن...

یاد شهیدان بخیر...{#emotions_dlg.e11}

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/٢٢ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

یک روز افسر عراقی،از اسیر مجروحی که یک بسیجی پانزده ساله بود پرسید:

«تو تا چه اندازه پدر و مادرت را دوست داری؟»

او خیلی راحت گفت:«به اندازه ی چشم هایم دوستشان دارم.»

افسر بعثی پرسید:«خوب،تو که بسیجی هستی رهبرت،خمینی را چقدر دوست داری؟»

آن بسیجی پاسخ داد:«خمینی قلب من است.او را به اندازه ی قلبم دوست دارم.انسان بدون چشم می تواند زندگی کند؛اما بدون قلب،ممکن نیست.»

افسر عراقی چهره اش از خشم سرخ شده بود و گیج و سرگردان او را نگاه می کرد.

 

 

اسماعیل یکتایی(از کتاب بازداشتگاه تکریت11)

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱٦ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

توی کربلا تمام داش مشتی ها رفتند به کمک امام حسین(ع)و شهید شدند.مقدس ها استخاره کردند، استخاره هاشون بد اومد!
«مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی»

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱٦ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()


 Design By : Pichak