یادداشت های یک مقتول

!...مترسک! اینقدر دست هایت را باز نکن،کسی تو را در آغوش نمی گیرد.ایستادگی تنهایی می آورد

گاهی فکر می کنم این دختران و زن هایی که همش دنبال مد و رنگ مو و آرایش آن چنانی و خودنمایی اند چی بهشون می رسه؟حالا مثلا رنگ سال امسال نارنجی بود و تو مانتو سرمه ای داشته باشی و بپوشی گناهه؟درسته که زیبا پسندی و اهمیت دادن به زیبایی از غرایز زنه که تحت هیچ شرایطی ازش جدا نمی شه ولی نباید این امر در راس قرار بگیره به طوری که راه رسیدن به کمالات رو برای زن ببنده.هر انسانی هدفدار آفریده و مطمئنا این هدف والایی که خدا به خاطر اون ما رو آفریده و از روح خودش در ما دمیده جمال فروشی و خودنمایی نیست!

و وقتی یک زن به دنبال کسب کرامات انسانی نباشه دنبال این جور چیزها میره.و چه چیز برای شیطان مناسب تر از یک ذهن غافل!و چه زمینه ای مناسب تر از یک زن منحرف برای به انحراف یک اجتماع؟!

و کاش زنان و دختران ما بدانند که والاتر از آن اند که بازیچه ی چشمان هوس آلود گرگ صفتانی شوند!

کاش بدانند چه بار سنگینی بر دوششان است...

کاش

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٠ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

با کسی زیاد شوخی نمی کردم گفتند بد اخلاق و خشکی!

شوخی کردم گفتند جلفی...

رک حرف زدم گفتند گستاخی!

در لفافه حرف زدم گفتند دغل باز و مکاری

پنهانی عبادت خدا را کردم و کسی نفهمید گفتند کافری

آشکار عبادت کردم گفتند ریاکاری

تملق کسی را نکردم گفتند مغرور و متکبر

تملق کردم گفتند چاپلوس

هر چه گفتند شدم ولی باز هم.......

 

خیلی وقته تصمیم گرفتم به قضاوت های بیخود دیگران اهمیت ندم چون هر چی هم که خوب باشی دهن مردم رو نمی شه بست...

خودم رو پیدا کردم همون خودی که خیلی وقت بود لابه لای حرف خاله زنک ها گم شده بود...!

و الان عاشق خودمم....!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٤ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()


 Design By : Pichak