یادداشت های یک مقتول

!...مترسک! اینقدر دست هایت را باز نکن،کسی تو را در آغوش نمی گیرد.ایستادگی تنهایی می آورد

دوستم اس ام اس داده:

بوی شوم امتحان آید همی

یاد صفر مهربان آید همی

ما ز تعلیم و تعلم خسته ایم

دل به امید تقلب بسته ایم

ما برای کسب مدرک آمدیم

نه برای درک مطلب آمدیم

(ایام جانسوز امتحانات بر شما دانش آموز کوشا تسلیت باد!)

 

+هی می خونمش می رسم به صفر مهربان می خندم!قهقهه

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٥ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

هیچ وقت دروغ نگو حتی اگه حقیقت به نفعت نباشه.یول

خدا رو شکر هیچ وقت دروغ نمی گم،شاید به خاطر اینه که بچه که بودم و کار بدی می کردم مامانم می گفتت اگه راستش رو بگی ممکنه ببخشمت ولی اگه دروغ بگی اصلا!

به خاطر این دروغ نگفتنا دردسر زیاد داشتم که البته الان شده خاطره.خیال باطل

+وقتی 14 سالم بود توی یه آزمون داشتیم با بچه ها تقلب می کردیم،مراقب یه آقایی بود اومد بالا سرم و آروم گفت:خانم......دارین چی کار می کنین؟!(از رو پاسخنامه اسمم رو خوند)سوال

منم ریلکس گفتم:تقلــــب!نیشخند

بدبخت کف کرد،از خنده سرخ شده بود!تا آخر امتحان کاری به کارم نداشت!خنده

+یه بارم توی یکی از امتحانات سال دوم راهنمایی برای امتحان قرآن(!!!!!!!)یه سوال رو فقط تقلب کردم،یکی لو داد.دبیرمون پرسید خانوم......توی امتحان تقلب کردین؟!گفتم: آره فقط بخش دوم سوال 6 رو!نمره همونو بهم نداد!خنثی

+درسته تقلب کار بدیه ولی اون موقع منم بچه بودم دیگه!!خجالت

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۳ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

امروز امتحان نه چندان سختی داشتیم فکر کنم 20 بشم.یول

یکی از بچه ها که کنار من نشسته بود کتابشو باز کرده بود و تقلب و...شیطان

وقتی از سر جلسه اومدیم بیرون گفت 4 تا سوال جواب نداده!ناراحت

گفتم تو که کتاب باز کردی بلا!نیشخند

گفت از روی کتاب هم نتونستم جوابشون رو پیدا کنم!!!!!!خنثی

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/٢٠ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()


 Design By : Pichak