یادداشت های یک مقتول

!...مترسک! اینقدر دست هایت را باز نکن،کسی تو را در آغوش نمی گیرد.ایستادگی تنهایی می آورد

معلم فیزیک ما واقعا در انتخاب سوال های سخت و پیچیده برای امتحان استاده!!
آفرین آقای«ع»واقعا دهنمون رو سرویس کردی با این سوالا!!خنثی
 
 
 
+یکی از بچه ها در اعتراض به این سوالای سخت گفت:
به خدا این قدر سخت بود که داداشم هم نتونست حلش کنه!!از اون جایی که داداشش هم
شاگرد همین آقا بوده،آقای«ع»هم گفت چون داداشت هم مثل خودته!!نیشخند
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

امتحان عربی یعنی وحشتناک ترین کابوس زندگی من!و این کابوس فردا به وقوع می پیوندد...{-234-}

+نمی دونم این روزا چرا اینقدر کابوس هجوم آوردن رو سَرَم...؟!

+من:{-171-}

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٥ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط مقتول نظرات ()

دوستم اس ام اس داده:

بوی شوم امتحان آید همی

یاد صفر مهربان آید همی

ما ز تعلیم و تعلم خسته ایم

دل به امید تقلب بسته ایم

ما برای کسب مدرک آمدیم

نه برای درک مطلب آمدیم

(ایام جانسوز امتحانات بر شما دانش آموز کوشا تسلیت باد!)

 

+هی می خونمش می رسم به صفر مهربان می خندم!قهقهه

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٥ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

بدترین نمره ام مال امتحان مستمر اجتماعی اول دبیرستانمه،7/25!!!

اول می خواستم برگه مو پاره کنم،ولی تصمیم گرفتم به عنوان خاطره نگهش دارم و هر وقت فکر کردم خیلی خنگم نگاش کنم و ببینم قبلا خنگ ترم بودم و الان پیشرفت کردم و احساس امیدواری بکنم به خودم!!!نیشخند

ولی نمی دونم چرا هر وقت می بینمش هر هر می خندم!

+اصلا فاز درس عبرت و این جور چیزا به من نیومده!زبان

+فکر نکنین تنبل کلاسما!!نه بابا با همون 7/25 معدل سال اولم شد19!ابرو

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۳ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

هیچ وقت دروغ نگو حتی اگه حقیقت به نفعت نباشه.یول

خدا رو شکر هیچ وقت دروغ نمی گم،شاید به خاطر اینه که بچه که بودم و کار بدی می کردم مامانم می گفتت اگه راستش رو بگی ممکنه ببخشمت ولی اگه دروغ بگی اصلا!

به خاطر این دروغ نگفتنا دردسر زیاد داشتم که البته الان شده خاطره.خیال باطل

+وقتی 14 سالم بود توی یه آزمون داشتیم با بچه ها تقلب می کردیم،مراقب یه آقایی بود اومد بالا سرم و آروم گفت:خانم......دارین چی کار می کنین؟!(از رو پاسخنامه اسمم رو خوند)سوال

منم ریلکس گفتم:تقلــــب!نیشخند

بدبخت کف کرد،از خنده سرخ شده بود!تا آخر امتحان کاری به کارم نداشت!خنده

+یه بارم توی یکی از امتحانات سال دوم راهنمایی برای امتحان قرآن(!!!!!!!)یه سوال رو فقط تقلب کردم،یکی لو داد.دبیرمون پرسید خانوم......توی امتحان تقلب کردین؟!گفتم: آره فقط بخش دوم سوال 6 رو!نمره همونو بهم نداد!خنثی

+درسته تقلب کار بدیه ولی اون موقع منم بچه بودم دیگه!!خجالت

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۳ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

خدایا!

آیا مزخرف تر از فصل امتحانات هم فصلی آفریدی؟!

جون من آفریدی؟!!!خنثی

حتی از تابستون هم مزخرف تره!

 

+حال این روزهای من:

1)روز قبل امتحان:نیشخند

2)چند ساعت مونده به امتحان:یول

3)سر امتحان:ابله

4)بعد امتحان:گریه

5)بعدتر از امتحان:نیشخند

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۳ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

من هر وقت توی یه آزمون بین دو گزینه شک دارم،اونی رو که میزنم اشتباهه!خنثی

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/٢۱ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ توسط مقتول نظرات ()

امروز امتحان نه چندان سختی داشتیم فکر کنم 20 بشم.یول

یکی از بچه ها که کنار من نشسته بود کتابشو باز کرده بود و تقلب و...شیطان

وقتی از سر جلسه اومدیم بیرون گفت 4 تا سوال جواب نداده!ناراحت

گفتم تو که کتاب باز کردی بلا!نیشخند

گفت از روی کتاب هم نتونستم جوابشون رو پیدا کنم!!!!!!خنثی

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/٢٠ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

از حقیقت ها تلخ خسته ام...ناراحت

یک دروغ شیرین بگو!خوشمزه

بگو دیگه امتحان نداریمزباننیشخند

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱۸ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

امتحانات از آنچه در برنامه امتحانی می بینید به شما نزدیکترند!گریه

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱٦ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

این روزا استراحت و یه خواب بدون داشتن دغدغه ی امتحانات شده میگ میگ و من هم اون گرگ بیچاره که هر چی می رفت بهش نمی رسیدخمیازه

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱٥ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()


 Design By : Pichak