یادداشت های یک مقتول

!...مترسک! اینقدر دست هایت را باز نکن،کسی تو را در آغوش نمی گیرد.ایستادگی تنهایی می آورد

یک روز افسر عراقی،از اسیر مجروحی که یک بسیجی پانزده ساله بود پرسید:

«تو تا چه اندازه پدر و مادرت را دوست داری؟»

او خیلی راحت گفت:«به اندازه ی چشم هایم دوستشان دارم.»

افسر بعثی پرسید:«خوب،تو که بسیجی هستی رهبرت،خمینی را چقدر دوست داری؟»

آن بسیجی پاسخ داد:«خمینی قلب من است.او را به اندازه ی قلبم دوست دارم.انسان بدون چشم می تواند زندگی کند؛اما بدون قلب،ممکن نیست.»

افسر عراقی چهره اش از خشم سرخ شده بود و گیج و سرگردان او را نگاه می کرد.

 

 

اسماعیل یکتایی(از کتاب بازداشتگاه تکریت11)

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱٦ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

طبق خطبه ای که حضرت زینب(س) خوند تو مجلس یزید یه چیز خیلی قشنگ میشه گرفت....اینکه یزید از خیلی از پسرای امروزی ما با غیرت تره!حضرت زینب به یزید گفت:یزید  انصاف نیست زن های تو پشت پرده باشن و ما که ناموس اهل بیت هستیم رو توی کوچه ها بچرخونی

یزید شراب خوار بود ... میمون باز بود ... امام زمان خودش رو سر برید با همه ی این حرفا زن های خودش رو پشت پرده نگه میداشت تا نا محرم اونا رو نبینه...!

یه زمانی بود پسره با ماشین خودش میومد کلاس میذاشت تو خیابون

الان به این نتیجه رسیدن که با ناموس خودشون بیان کلاس بذارن...



 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱٥ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

امام(ره) موافق توافقات ژنو بودند!
از بیانات جدید آقای.......!
.
.
.
من به ایشون توصیه می کنم که یک کتاب در باب سخنان امام بنویسند تا ملت آن را سر لوحه زندگیشان قرار دهند!
باشد که پرهیزگار شویم!
 
نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱٥ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()


 Design By : Pichak