یادداشت های یک مقتول

!...مترسک! اینقدر دست هایت را باز نکن،کسی تو را در آغوش نمی گیرد.ایستادگی تنهایی می آورد

هیچ وقت دروغ نگو حتی اگه حقیقت به نفعت نباشه.یول

خدا رو شکر هیچ وقت دروغ نمی گم،شاید به خاطر اینه که بچه که بودم و کار بدی می کردم مامانم می گفتت اگه راستش رو بگی ممکنه ببخشمت ولی اگه دروغ بگی اصلا!

به خاطر این دروغ نگفتنا دردسر زیاد داشتم که البته الان شده خاطره.خیال باطل

+وقتی 14 سالم بود توی یه آزمون داشتیم با بچه ها تقلب می کردیم،مراقب یه آقایی بود اومد بالا سرم و آروم گفت:خانم......دارین چی کار می کنین؟!(از رو پاسخنامه اسمم رو خوند)سوال

منم ریلکس گفتم:تقلــــب!نیشخند

بدبخت کف کرد،از خنده سرخ شده بود!تا آخر امتحان کاری به کارم نداشت!خنده

+یه بارم توی یکی از امتحانات سال دوم راهنمایی برای امتحان قرآن(!!!!!!!)یه سوال رو فقط تقلب کردم،یکی لو داد.دبیرمون پرسید خانوم......توی امتحان تقلب کردین؟!گفتم: آره فقط بخش دوم سوال 6 رو!نمره همونو بهم نداد!خنثی

+درسته تقلب کار بدیه ولی اون موقع منم بچه بودم دیگه!!خجالت

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۳ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()


 Design By : Pichak