یادداشت های یک مقتول

!...مترسک! اینقدر دست هایت را باز نکن،کسی تو را در آغوش نمی گیرد.ایستادگی تنهایی می آورد

سلام...

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱/۸ساعت ٤:۳۱ ‎ق.ظ توسط مقتول نظرات ()

بعد از مدت ها ناامیدی برای پیدا کردن کتاب عینک دور طلایی شرلوک وقتی با ناامیدی محض و یاس تمام به سمت بخش کتاب های رمان رفتم و دوباره خواستم صرفا محض تجدید خاطره کتاب های شرلوک رو بگیرم،با ناباوری به کتابی خیره شدم که روی جلد سیاهش نوشته بود:عینک دور طلایی و پنج داستان دیگر!!!واقعا اگه فضای کتابخونه نبود و افراد نامحرم،از سر خوشحالی جیغ می کشیدم شاید هم حرکات موزون!اما چه سود که همه ی این حرکات و حس شدید ذوق مرگی خلاصه شد در یک لبخند دندان نما و بی توجهی کامل به بقیه ی کتاب ها!

{-91-}

و چیزی که شدید دلم می خواست این بود که همون وقت آهنگ همه چی آرومه پخش می شد.

{-192-}

ذوق مر گیسم چه چیزی می تواند باشد جز خواندن همه کتاب های شرلوک و دیدن تمام فیلم های او!

{-264-}

و خوشی من با دانلود فصل 3 شرلوک عزیز کامل شد!

{-265-}

+شخصا هر وقت یکی از کتاب های شرلوک هلمز رو می خونم برای مرحوم کریم امامی هم فاتحه ای می فرستم!

+این مجلد از کتاب های شرلوک شامل داستان های:

-خانه ی خالی(که در آن معلوم می شود شرلوک با سقوط از آبشار رایشن باخ(رایخن باخ)نمرده و زنده است)

-دوچرخه سوار تنها

-چارلز آگستوس میلورتن

-شش ناپلئون

-عینک دور طلایی

-دومین لکه

{-166-}

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٩ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

به توصیه ی دوستی عزیز که کتاب هایی مثل جین ایر و...کلا از این قبیل کتابها رو توصیه کرده بودن من رفتم و از کتابخونه کتاب جین ایر و بلندی های بادگیر رو گرفتم اما به صد صفحه نرسید که ولش کردم و باز رفتم سر وقت کتاب دشمن عزیز!!چه کنم دیگه شاید هنوز بچه ام...!{-171-}

 

+کتاب دشمن عزیز نامه نگاری های سالی مک براید دوست جودی آبوت هست که به اصرار جودی  و جرویس مدیریت نوانخانه جان گریر رو قبول می کنه.

+به سالی حق میدم که دکتر اسکاتلندی رو به گوردون هالوک ترجیح داد!!{-126-}

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٩ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

یه چند وقتیه که یه سوالی بدجووووووووووور ذهنمو مشغول کرده اونم اینه که خدا که میتونه معجزه بکنه مثلا یه نفر که تومور یا سرطان داره رو شفا بده.حالا سوال من اینه که یک نفر که کلا یه پاش قطع شده یا چشم نداره اصلا می شه یه روز صبح که از خواب بیدار بشه ببینه پا داره یا چشماش دوباره به وجود اومدن؟!

{-207-}

من این سوال رو از معلم دین و زندگیمون پرسیدم و صد در صد مطمئن بودم که میگه:خدایی که مرده ها رو زنده می کنه پس این کار رو هم می تونه بکنه!ولی اصلا تو کَتم نمی ره این جواب!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٩ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

سلاااااااااااااااااااام

{-110-}

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٩ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

کاشکی عینک و کتاب ها و کنترل تلویزیون هم مثل موبایل با یه زنگ راحت پیدا می شدن!!خنثی

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۳ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

دوستم بهم یه پیامک داده بود با این مضمون:س،چقد خوندی؟

منم جواب دادم:س،ه!نیشخند

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۳ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

معلم فیزیک ما واقعا در انتخاب سوال های سخت و پیچیده برای امتحان استاده!!
آفرین آقای«ع»واقعا دهنمون رو سرویس کردی با این سوالا!!خنثی
 
 
 
+یکی از بچه ها در اعتراض به این سوالای سخت گفت:
به خدا این قدر سخت بود که داداشم هم نتونست حلش کنه!!از اون جایی که داداشش هم
شاگرد همین آقا بوده،آقای«ع»هم گفت چون داداشت هم مثل خودته!!نیشخند
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

دلشان خوش است به حرف خودشان که اسمش را«دستاورد مذاکرات ژنو»گذاشته اند!

شما بگو کاهش درصد غنی سازی از 20 به 5 دستاورد است،

یا شاید هم اکسید کردن نیمی از ذخایر اورانیوم غنی شده؟

یا رقیق کردن بقیه ی حاصل تلاش دانشمندان شهیدمان؟

یا توقف فعالیت هسته ای؟!

اینه مذاکرات برد-برد ی که می گفتید؟؟

عزت و شرف کشور رو دادین هیچی هم که نگرفتین هیچ،فعالیت هسته ای رو هم متوقف کردین!!

 

+برای هیچ چیز دلم به اندازه ی شهیدان هسته ای نمی سوزد!!خون شان پایمال شد...

+دست مریزاد آقای ظریف!واقعاااا هم همه تن حریف...!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

امروز یکی از بهترین آدمایی که می شناختم مُـــرد!

گلوم سنگین شده،یه چیزی مثل یه سیب گنده توش گیر کرده...

گریه خیلی خوبه خیلی...

من چون بلد نیستم گریه کنم دارم از زور بغض می میرم

رگ های پیشونیم زده بیرون

صورتم هم کبود و سرخ شده

ببخشید شاید دارم هذیون می گم

حالم بده خیلی بد...

اختیار حرفام دست خودم نیست

چرا آدمای خوب می میرن؟

هر کی ازم می پرسید می تونستم توجیهش کنم

اما یکی بیاد منو توجیه کنه

چرا مرد؟؟

امروز صورت نورانیش میره زیر خاک های سرد

خدا نمی شنوی من که دعا کردم براش

من که از همون ماه رمضون براش نماز حاجت خوندم

پس چی شد؟

قولت چی شد؟

من که سه شب احیا رو فقط محض شفای اون احیا رفتم

وگرنه من و چه به احیا!

هیچ کس از آدم سردی مثل من انتظار نداشت که برای شفای کسی این طور دعا کنم...

ولی...

خدا یعنی واقعا مرد؟

دیگه نیست؟

تموم شد...؟

وقتی یکی می میره

وقتی به مرگش فکر می کنی

با خودت می گی یعنی دیگه نیست؟!

دیگه هیچ وقت نمی بینمش؟

انگار روحت سوراخ می شه

یه سوراخ عمیق... 

دستام داره می لرزه!

شاید هیچ نسبتی باهاش نداشتم

اما زن خوبی بود!

خیلی خوب

خوش اخلاق

پرهیزگار

نورانی

همش نماز شب می خوند

ولی مرگ بی رحمه!

سرده سخته و بدجنس!

سرطان هم بده

وحشتناکه

غیر منتظره اس

نگاه نمی کنه که نماز شب می خونی

چند نفر برای شفات شب زنده داری کردن

فقط داغ می ذاره رو دل بقیه

فقط...

چقدر دلم می خواست دوباره می دیدمش...

آه...

شاید چرت و پرت می نویسم 

حالم خوش نیست...

اصلا...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢۸ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ توسط مقتول نظرات ()

یکی از لذت بخش ترین کار های دنیا برای من آشپزیه!می تونی همه ی خلاقیتت رو نشون بدی و تزیینش کنی...وقتی کارت تموم می شه با یه نگاه کردن به غذای خوش رنگ و بویی که خودت ساختیش همه ی خستگیت در می ره!غذا رو اگه با عشق درست کنی خوشمزه می شه.مثل غذایی که دیشب پختم!وقتی که مامان می گه آفرین خیلی خوشمزه بود!بابا می گه:تو درست کردی واقعا؟!آبجی کوچیکه تا آخر غذاش رو می خوره!یه دونه برنج هم اضافه نمیاد و اسراف نمی شه خیلی کیف داره.یه خوشحالی عمیق از یه اتفاق کوچیک...خیلی حس خوبیه خیلی!لبخند

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢٧ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ توسط مقتول نظرات ()

بین حزب اصولگرا و حزب اصلاح طلب روحم دعوا بود!اصولگرا می گفت پالتو سورمه ای،اصلاح طلب می گفت قرمز!

 

+ابرودرگیری شون حتی زد و خورد هم داشت!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢٦ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

واقعا یک فرد هر چی هم که مهم باشه به چه حقی روی یه آدم عادی اسلحه می کشه؟مجوز حمل اسلحه داری خب داشته باش دلیل نمی شه که تا یکی خواست ازت سبقت بگیره شلیک کنی!

+یکی از بیماری هایی که بین ما ایرانیا خیلی شایعه خود مهم پنداریه!

+شاید هم خود جیمز باند پنداری!

+با این کار نسنجیده شدیدا وجهه ی مداحان و خصوصا خودش رو خراب کردقهر

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢٦ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

چرا این قدر این مذاکرات رو کش می دن؟!حالمون به هم خورد...خنثینمی تونی بکش کنار دیگه ادعای اضافیت چیه؟!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢۳ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ توسط مقتول نظرات ()

برای اولین بار در طول تحصیل امتحان زبان فارسی رو 20 می شم!{-136-}

+و این است نتیجه درس خواندن تا ساعت 1 صبح...{-171-}

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢۳ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ توسط مقتول نظرات ()

یه خبر توی اینترنت بود که جیب برهایی هستن که میان باهات گرم می گیرن و سر صحبت رو باز می کنن،این جوری حواست که پرت شد جیبت رو میزنن...

واسه مامانم تعریف کردم می گن:خوبه نمی تونن جیب تورو بزنن!

می گم واسه چی؟!

می گن:آخه کی می تونه با تو سر صحبت رو باز کنه!!!

 

+{-79-}

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱۸ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

امتحان عربی یعنی وحشتناک ترین کابوس زندگی من!و این کابوس فردا به وقوع می پیوندد...{-234-}

+نمی دونم این روزا چرا اینقدر کابوس هجوم آوردن رو سَرَم...؟!

+من:{-171-}

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٥ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط مقتول نظرات ()

{-168-}

خواب ها بعضی وقت ها شیرینند

بعضی وقت ها ترسناک می شوند

و بعضی وقت ها خواب های تلخ و ترسناک مثل یک تلنگر ند

مثل خواب وحشتناک دیشبم!

+و ترسناک ترین خواب ها خوابیه که توش مرگ خودت باشه و خاک ریختن روی صورتت و توی چشمات و تو هر چی جیغ بزنی کسی نشنوه...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱٥ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ توسط مقتول نظرات ()

بوی توطئه میاد...

شاید چند وقتی تحریم اینترنت باشم!خنثی

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱۳ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()

مهم این نیست که در کجای این جهان ایستاده ایم ، مهم این است که در چه راستایی گام

بر می داریم.

شرلوک هولمز{-166-}

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱۳ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ توسط مقتول نظرات ()


 Design By : Pichak